گردآوری داستان کوتاه آموزنده

» گردآوری داستان کوتاه آموزنده

به دوستم گفتم: من چشم رو هم میذارم و تو برو قایم شو.

چشم گذاشتم و تا 30 شمردم، بعد هم دنبالش گشتم ولی اثری از او نبود.

انگار آب شده بود رفته بود داخل زمین.

بعد ها فهمیدم آن قسمت از جنگل یک باتلاق بزرگ داشت.


آخرین مطالب این وبلاگ



وگان - گیاه خواریبرنامه غذایی وگان ، گیاه خواری و خام گیاه خواری
وبلاگ تبلیغاتیساخت وبلاگ تبلیغاتی
ساخت وبلاگ حرفه ایساخت وبلاگ حرفه ای رایگان
روانشناس ایرانی در لندنمینو ایرانی،روانشناس و مشاور ایرانی مقیم انگلستان-لندن



  ساخت وبلاگ