گردآوری داستان کوتاه آموزنده

» گردآوری داستان کوتاه آموزنده

مردی شبی به خانه همسایه در آمد. قضا را صاحب خانه مهمان داشت و سفره شام را تازه گسترده بودند. مرد را به ادب تعارف کرد که نان و پنیری آماده است. اکنون که به فقیرنوازی آمده ای پیش آی و با ما هم کاسه شو.

مرد گفت: گوارای جانتان باد که من لحظه ای پیش شام خورده ام.

میهمانان یک صدا گفتند: لقمه از گلوی ما پایین نمی رود که سرگرم تافتن تنور شکم باشیم و شما تماشاچی.

مرد گفت: حال که چنین است، سمعا و طاعتا! من نیز به مرافقت با شما مزمزه ای می کنم.

پس پیش خزید. بر مسلط ترین نقطه سفره مستقر شد، آستین برزد و ایغاری (یورش و شبیخون) کرد که در چشم بر هم زدنی نه از نانپاره چیزی در سفره به جا ماند نه از نانخورش.

و چون سفره برچیده شد، تحکیم ایمان مهمانان حیران را که گرسنه و حسرت زده برجا نهاده بود در باب این عقیده شریفه که « رزق مخلوق با روزی رسان است » موعظتی تمام به میان آورد.

چون برخاستند صاحبخانه مرد را گفت: ای پیشوای دین و ای مبلغ کتاب مبین! روی ما گنهکاران سیاه باد اگر در آنچه گفتی اندکی شک داشته باشیم. اما برای آنکه همگان از درخت عدالت خداوندی به یکسان برخورند و شیطان لعین فرصت نیاورد که در این باب شکی به دل های بندگان خدا راه دهد، از این پس شامت را در خانه ی مومنان بخور و مزمزه ات را به خانه ی کافران حربی ببر.



آخرین مطالب این وبلاگ



وبلاگ تبلیغاتیساخت وبلاگ تبلیغاتی
وگان - گیاه خواریبرنامه غذایی وگان ، گیاه خواری و خام گیاه خواری
ساخت وبلاگ حرفه ایساخت وبلاگ حرفه ای رایگان
روانشناس ایرانی در لندنمینو ایرانی،روانشناس و مشاور ایرانی مقیم انگلستان-لندن



  ساخت وبلاگ